![]() |
![]() |
|
|
مرد: صبح با صدای لالایی کودکی تو موبایلم از خواب بیدار شدم ۱۰ دقیقه ایی کش و قوس اومدم تا صدای صوت گوشی منو از تخت بیرون انداخت. ۲۰ دقیقه طول کشید تا دوش بگیرم و مسواک بزنم بعد هم لباس پوشیدم اومدم بیرون. درو قفل کردم و ۵ طبقه پله پیچ پیچ رو پایین اومدم. صورتم خشک شده مدت هاست که ریشم رو هم نمی زنم. احساس می کنم چیزی کم دارم به دستام نگاه می کنم اوه بازم حلقه ام جا موند. با خودم فکر می کنم : تا کی باید به کسی که رفته وفادار بود؟
زن: صبح با صدای لالایی کودکی تو موبایل از خواب بیدار شدم. نیم ساعت طول کشید تا دوش بگیرم و مسواک بزنم بعد هم لباس پوشیدم اومدم بیرون. صورتم خشک شده مدت هاست که آرایش نمی کنم. احساس می کنم چیزی به دستام فشار می یاره چاق شدم حلقه ام تنگ شده. با خودم فکر می کنم :
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 17 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
"مهر " ........ در انتظار مهراب
"نوش" ........ در گرو می ناب "س" ........ پس سفره هفتسین "عادت" ........ بعد هر سال "ی " ........ تا آخر هر کار |
|
RSS
|