![]() |
![]() |
|
|
دو جفت کفش که پله ها را پایین می روند می پیچند داخل کافه می شوند. کنج دیوار کنار چهار پایه ای آرام می ایستند. پنج انگشت که با نی یخهای درون لیوان آب آلبالو را می رقصانند. یک لب که خاطره های تمام نشدنی اش را به تصویر می کشد. و سری که گوش سپرده و چشم دوخته و لبخند زنان می جنبد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
"مهر " ........ در انتظار مهراب
"نوش" ........ در گرو می ناب "س" ........ پس سفره هفتسین "عادت" ........ بعد هر سال "ی " ........ تا آخر هر کار |
|
RSS
|