صبح:
عشق بازی مرغان دریایی
بیدارم می كند
نسیم خنک
صورتم را نوازش می کند
و پرده
روی تنم نقاشی می کشد
روبرویم آسمان آبی و دریای آبی تر
جنگل سبز ما را در آغوش می كشد.
...
شب:
كلمات
از ذهن و دستم بيرون مي ريزد
وعشق
از چشمانم قطره قطره پخش مي شود
صدای موج
نور مهتاب
خوابم را آرام مي كند
...
مي دوم
باید بروم
رويا را جاودانه خواهم كرد.
+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت
16 |

