ـ نگران نباش
وقتی مادر شدي درست می شه.
اما حالا هم که منتظر دنیا اومدن دخترم هستم، بازهم
نمی شه. هر چند من همیشه عجول بودم. الان چند
سال که منتظر مادر شدنم و هر ماه لکه های خون
آرزوهام رو به باد ميده. گمونم این ماه ديگه به
آرزوم رسیدم. فقط يه كم میترسم. خب بزرگ
کردن بچه بدون بابا خیلی سخته! عوضاش بچه
فقط مال خودمه، همهاش مال منه، با هيچ كي
شریک نیستم. اونم با مردی که بیخبره رفته و
خيلي وقت هيچ خبري از اش نيست.
احساس میکنم دخترم داره صدام میکنه.
توی شکمم حرکت میکنه دستم رو روی
شکمم میذارم. دردي از كمر به پهلوهام
موج ميزنه. حال تهوع دارم. نمیتونم وایسم.
کشون کشون خودم رو به دستشویی می رسونم...
