تبليغاتX
سیاه مشق های من
بوی گوشت پخته فضاي خونه رو پر کرده. اما مطئنا به خوشمزگي غذاهای مامان نيست. هيچ وقت نتونستم به دست پخت اون برسم. مامان همیشه می‌گفت:

 

ـ نگران نباش وقتی مادر شدي درست می شه.
اما حالا هم که منتظر دنیا اومدن دخترم هستم، بازهم
نمی شه. هر چند من همیشه عجول بودم. الان چند
سال که منتظر مادر شدنم و هر ماه لکه های خون
آرزوهام رو به باد مي‌ده. گمونم این ماه ديگه به
آرزوم رسیدم. فقط يه كم می‌ترسم. خب بزرگ
کردن بچه بدون بابا خیلی سخته! عوض‌اش بچه
فقط مال خودمه، همه‌اش مال منه، با هيچ كي
شریک نیستم. اونم با مردی که بی‌خبره رفته و
خيلي وقت هيچ خبري از اش نيست.
احساس می‌کنم دخترم داره صدام می‌کنه.
توی شکمم حرکت می‌کنه دستم رو روی
شکمم می‌ذارم. دردي از كمر به پهلو‌هام
موج مي‌زنه. حال تهوع دارم. نمی‌تونم وایسم.
کشون کشون خودم رو به دستشویی می رسونم...

... لکه‌های خون بر سفيدي دستشویی پخش مي‌شن.

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 9 |
 

درحال چت کردن با دوستم بودم که ازم خواست به یه شماره زنگ بزنم برای ماهانه 5 کامیون قیمت بگیرم. من هم بدون سوالی تماس گرفتم و با آقای دائمی صحبت کردم و قیمت پایه برای این حجم رو گرفتم. آقای دائمی اصرارداشت که بفهمه برای چه کاری این همه لازم داریم مجبور شدم زمینه کاری دوستم رو بگم و بعد خواست اسم شرکت و مکانش رو بدونه که از دهنم پرید مازیار    سهروردی

چند روز بعد آقای دائمی تماس گرفت که 15 کامیون بار دارم  برسه  تماس می گیرم .

دوباره تماس گرفت که می شه من با مازیار خان صحبت کنم گفتم ایشون ایران نیستند اصرار کرد شماره اش رو داشته باشه تا خودش تماس بگیره

من هم که نمی دونستم چه کنم اجازه خواستم که با مازیار خان صحبت کنم بعد تلفنش رو بدم

دوستم درجواب گفت : ولش کن فقط می خواستم بدونم جنسی که از من می گیره چند می فروشه!

چند روزی گذشت دوباره آقای دائمی زنگ زد به تته پته افتادم که چی بگم اون هم فهمید و قطع کرد.

حالا من با خواهر دوستم ازدواج کردم  و آقای دائمی شریک منه!

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 11 |
 

زن چرا گریه می کنی؟ باید خوشحال باشی، اشکاتو پاک کن، می دونی چقدر کار داری؟ این خونه باید تمیز بشه، عروس می خواد بیاد خوشحال باش.

باید رختخواب نو بدوزی، لوازم نو بخری، زود باش. تند تند کار کن، وقت نداری همه اش چند روز مونده،عروس از فرنگ می یاد.

اشکاتو پاک کن.

وقتی میاد، خونه باید مثل خودش، بوی گل بده. باید بدونه دوماد چقدر منتظرش بوده، چقدر زحمت کشیده این خونه رو براش آماده کرده، زود باش.

خوب فکر کن! خرید که می ری دقت کن یه دختر فرنگی از رنگهای تند خوشش میاد اما باید بدونه شوهرش یه مرد ایرونی با اصل ونسبه  پس رنگ لوازم خونه نباید جلف باشه.

زن بجنب! به جای اشک ریختن و با خودت حرف زدن، خوب فکر کن. کاری نمونده که انجام نداده باشی؟ همه چیز حاضره؟ همه وسایلت رو جمع کردی؟ چیزی جا نمونده؟

این عروس کوچولوی فرنگی نباید از وجودت باخبر بشه، نباید آب  تو دلش تکون بخوره.

اشکاتو پاک کن. مگه نشنیدی: آسیا به نوبت، یکی رفت ، تو اومدی ، این خونه رو ساختی، حالا هم باید بری. نوبت اونه. به جای اینکه دعا کنی این دختر، این خونه رو با اشک چشم برای هووی خودش آماده نکنه، گریه می کنی؟

گریه نکن! این خونه نباید بوی غم بده، اینجا خونه ی ِ عروس ِ.

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 12 |