![]() |
![]() |
|
|
اتاق سفید ... خالیست من گوشه چپ آن ... دور پتو پیچید ه ام لباسهایم از چمدان بیرون پریده اند دلخوشم دوستانم آوازهای آشنا گیتارهای شیرین دورم اما نزدیک اند همین جا درون دستم ... می بینمشان تک زنگ پر مهری تنهایی ام را با خود می برد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
مادرم را می بوسم برادرم را در آغوش می کشم صورتشان را حفظ می کنم سوار انتظار می شوم جاده می رود باز جویی ام می کنند کوله بارم پاهایم را می برد آرزو مرا با خود می کشد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 16 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
"مهر " ........ در انتظار مهراب
"نوش" ........ در گرو می ناب "س" ........ پس سفره هفتسین "عادت" ........ بعد هر سال "ی " ........ تا آخر هر کار |
|
RSS
|