تبليغاتX
سیاه مشق های من
 

دلتنگی هایم که اشک می شوند

یاد نوازشهای سرخ آبی دستانت بر بدنم

بغضم را فرو می نشاند

...

فراموش نمی شود

ضربه هایی که اعتماد و اعتقادم به تو را کبود کرد

و بت وجودت را در شبی نمناک حل کرد

و مریم مقدس باکره ایی که باردارت است!

...

فراموش شد

تنی از گل که یار رام تو بود

...

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 20 |