تبليغاتX
سیاه مشق های من
 

دو جفت کفش که پله ها را پایین می روند می پیچند داخل کافه می شوند.

کنج دیوار کنار چهار پایه ای آرام می ایستند.

پنج انگشت که با نی یخهای درون لیوان آب آلبالو  را می رقصانند.

یک لب که خاطره های تمام نشدنی اش را به تصویر می کشد.

و سری که گوش سپرده و چشم دوخته و لبخند زنان  می جنبد.

 

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 22 |
 

کوچک شده ام

کودک شده ام

از تنهایی می ترسم

زیر پتو پنهان شده ام

به دیوار خیره شده ام

بر نمی گردم که تو  رفته ایی

تنها شده ام

 

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 8 |
 

انگشت خالی از حلقه

گوشی سیاه و خاموش

دود حلقه شده سیگار

چشمان سیاه خیره در من

ما  محصور حلقه ی مهرگان

 

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 8 |
 

بارها

نزاده مادر شدم

...

حالا که تنهایی

مغز استخوانم را سوهان می کشد

کودکی نیست که بر سینه آرام شود

و

سرطانی که قدرت زادن را از من می گیرد

هر روز به سینه ام نزدیکتر می شود.

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 16 |