تبليغاتX
سیاه مشق های من
 

مشغول بازی بود صدای خنده ی غم آلود و بلندش فضا رو پرکرده بود.
مثل فشفشه بلند شد از تلویزیون صدای موسیقی آشنایی می اومد
وقتی برگشت چشماش سرخ بود و خون دماغ شده بود.

 

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 7 |
 

دریای چشمت که می خندد

موجش که روی گونه ات می نشیند

میخواهم قایقی باشم

که روی ساحل لبهایت بلغزم

 

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 13 |