![]() |
![]() |
|
|
مشغول بازی بود صدای خنده ی غم آلود و بلندش فضا رو پرکرده بود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 7 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
دریای چشمت که می خندد موجش که روی گونه ات می نشیند میخواهم قایقی باشم که روی ساحل لبهایت بلغزم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
"مهر " ........ در انتظار مهراب
"نوش" ........ در گرو می ناب "س" ........ پس سفره هفتسین "عادت" ........ بعد هر سال "ی " ........ تا آخر هر کار |
|
RSS
|