هرچه فرياد زدم هيچ كس نشنيد هر كجا رفتم جز خونابه نديدم.
هرچه دست و پا زدم فروتر رفتم صداي جيغ كسي كَرم مي كند.
با دستهايش مرا از خود جدا مي كند.دستهايم را به گوشم
حلقه مي كنم.
دهانم باز و چشمانم بسته است. خود را به جريان مي سپارم
و جيغ مي كشم. با خونابه شروع به حركت مي كنم در دستاني
فرود مي آيم. صداي جيغم را مي شنوم.چشمانم را باز مي كنم
مردماني آويزان از سقف مي بينم بازهم جيغ مي كشم.سينه ايي
آرامم مي كند. گويا متولد شده ام.

