قطره قطره بر سینه ات چکیدم
ریشه ها عمیق شدند
سینه ات نوچ
...
حالا رهگذر بر سینه ات می چسبد
ریشه هایم خشک خواهند شد
قطره قطره بر سینه ات چکیدم
ریشه ها عمیق شدند
سینه ات نوچ
...
حالا رهگذر بر سینه ات می چسبد
ریشه هایم خشک خواهند شد
غمت را روی کولم بذار لاک پشت که باشم
آهسته آهسته غصه ها را جا می گذارم
و فراموش می شوم
؟
هرچند نه امیدی به طلوع آفتاب از غرب دارم
نه به اکتشاف معدنی در لوت دل بسته ام
از روزنی ناپیدا نوری سوسو می زند
و فراموش می کنم
!
آب می خورم
با نفس عمیق بغض اندوهم را فرو می برم
شراب می نوشم
لبخند می زنم به گل سرخ خشکی که انداخته ام بر فرش
علف می کشم
به خودم می خندم که چون دلقک چشمان پف آلود و بینی سرخ دارم
جگر کباب می کنم
صدای قهقهه ام را آنان که از صبح هق هقم را شنیده اند باور نمی کنند.
از کنار پمپ بنزین رد می شویم
به شمال شرقی خودم نگاه می کنم
جایی که تو همیشه از آنجا صدایم می کردی.
*
نیمه شب که هوس بستنی خوابم را می بُرد
دیگر تو نیستی که مرا تا قم یا بیهقی بِبَری.
*
تو در شمال شرقی منی
نه!
تو در جنوب غربیِ نقشه کنار اقیانوس و قوطی آرام گرفته ایی.