![]() |
![]() |
|
|
لبخند می زنم عطرِ سبزِ جنگل، تنفس می کنم چشمانِ ستاره می چیندم جامِ خالی بر دستم ، دودِ غصه را در حبسم به سگِ تازی می خندم ویرانم کرد ، زیباترش می سازم خوشحالم آسمان را به ریسمان می بافم دوستت دارم ... بارها گفتی نیوشانم مهر نوشانم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
دستم را بگیر دارم گم می شوم از پله های خودم پایین رفته ام نیلوفر پاهایت را به اعماق وجودم گره بزن از مرداب به آسمان ببر بگذار حلزون تنم دور ساقه های نمناکت بپیچد می خواهم در سایه پروازت پیاده شوم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 17 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
نانی که خریده بودی تمام شد
بادامی که آورده بودی شکست
سایه ی بودن تو اما هنوز هست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 0 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
دروغ گفته باشم زبانم آنچه نباید، دیده باشم چشمانم خیانت کرده باشم سرم را خواهم بخشید. سینه ایی سفید فکری سرخ وجدانی سبز می خواهم! ... به دوردست های نزدیک می اندیشم: خاکستری خواهیم شد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 13 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
باران بر سقف ماشین می کوبد،
دانه دانه بر صورتم حسش می کنم
لاستیک ماشین از گودالی پر از باران رد می شود،
پاهایم را درون آن می شویم
هر چه لب پنجره سیگار دود می کنم ،
رها نمی شوم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 13 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
"مهر " ........ در انتظار مهراب
"نوش" ........ در گرو می ناب "س" ........ پس سفره هفتسین "عادت" ........ بعد هر سال "ی " ........ تا آخر هر کار |
|
RSS
|