تبليغاتX
سیاه مشق های من

 

دلتنگی هایت را که ساز می کنی

 

بارانش را نه بر لبم

                بر سینه ام می ریزم.

 

دلتنگی هایت سرخ باشد یا آبی

پیاله ام را پر شراب می کنم.

 

پ.ن: قطعه "دلتنگی ها (به رنگ آبی)" ساخته ابوسعید مرضایی

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت 11 |

 

حاضر شدم که برای خرید برم بیرون بهم گفت: خیلی خسته ام برگشتی زنگ نزن شاید خواب باشم.

به سختی با اون همه خرید در رو باز کردم هیچ صدایی نمی اومد

آهسته در رو بستم صدای نفسهای خواب آلود هم نمی اومد.

نفهمیدم خودم رو چه جوری به اتاق خواب رسوندم دوتا بالش زیر سرش بود و دستاش رو پشت سرش حلقه کرده بود چشماش باز بود از پنجره به آسمون نگاه می کرد صداش کردم جواب نداد نزدیکش شدم مردمک چشمش حرکت نکرد قلبم تند می زد دستم رو چند بار جلوی چشمش تکون دادم باز هم هیچ حرکتی نکرد نفسم بند اومد نمی تونستم بهش دست بزنم می ترسیدم بدنش سرد شده باشه شوری اشک رو روی لبم احساس می کردم خشکم زده بود پاهام سست شد و زانوم خم، روی تشک نشستم دستم به بدنش خورد جیغ کشیدم تکون خورد و چشماش رو حرکت داد . نگاه بهت زده ام متعجبش کرده بود پرسید اتفاقی افتاده؟

 

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش سعادتی در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 2 |